24 November 2009

|
مسابقه

گیریم که امشب شبه مهتابه و حبیبم هم خوابه. در این صورت من چه کسی رو میخوام؟

14 November 2009

|
دختری که از چهار سالگی روسری می پوشه چه فرقی داره با دختری که آدامس میفروشه و دستفروشی میکنه؟

11 November 2009

|
وقتی از دختر بجنوردی پرسیدند: اهل کجایی؟ در جواب گفت: من به مرزها اعتقادی ندارم.

01 November 2009

|
در پرونده‌ی بیست و چهار ته‌بندی را نوشتم

24 October 2009

|
به به، امروز دیگه چی ساختی برامون؟
چی!!! دارم درست می‌بینم؟ این یه لیوانه که از پوست آب‌میوه ساخته شده؟ واقعاً محشره. من همیشه به خلاقیت تو حسودیم می‌شده.
*
از همه‌ی این حرفا که بگذریم، آیا می‌دانید کشورمان ایران کشوری چهار‌فصل است؟

21 October 2009

|
قسمتی از پروفایل یکی از اعضای سایت کلوب:

علاقعمندی‌ها: تنهایی و نفرت.
فعالیت‌ها: بخور و بخواب.
موسیقی: بلک متال.
من در یک جمله: پسر سیاه‌پوش شهر.
خصوصیات: خشن و گوشه‌گیر.
موارد غیر قابل تحمل: دروغ، دو رویی.

19 October 2009

|
یک دستِ بارونی خوشگل به افتخار خودتون بزنید.

17 October 2009

|
روزا کوتاه شده. ساعت 5-6 می‌بینی هوا تاریکه.

15 October 2009

|
اگه بگن یه هفته بیشتر زنده نمی‌مونی؛ به عنوان آخرین آرزو چی می‌خوای؟ آرزو می‌کنم یه هفته بشه یه ساعت.

من گهم. من گهم. من گهم. من گهم. من گهم. من گهم. من گهم. من گهم. من گهم. من گهم. من گهم. من گهم. من گهم. من گهم. من گهم. من گهم. من گهم. من گهم. من گهم. من گهم.
حقیقت اینه که من گه‌ترینم.

14 October 2009

|
بارخدایا... تو با تمام بی‌نیازی و بزرگیت، اگه یه روز جای من بودی نموده می‌شدی و به لودگی روی می‌آوردی.

12 October 2009

|
- اِ... فال‌گوش واستاده‌ بودی؟
- نه نه. داشتم رد می‌شدم که اتفاقی دیدم داره از اینجا یه صداهایی میاد.

این نویسنده خیلی باحاله. اکثراً متن‌های بامزه‌ای می‌نویسه.
فکر نمی‌کنید وقتش رسیده که اسمش رو حدس بزنید؟

11 October 2009

|
- گرفتی ما رو؟!
- من که اینجا هستم، چجوری شما رو گرفتم؟

این نویسنده بیش از حد خلاق و شوج‌طبع است ولی من نمی‌ذارم قِسِر در بره.

09 October 2009

|
مسابقه شماره 5

کِی کار چه کسی است؟

06 October 2009

|
بهترین نامگذاری‌های تاریخ:
1. مسابقات دوچرخه‌سواری میلاد دو نور.
2. شارژ شگفت‌انگیز ایرانسل.

04 October 2009

|
در پرونده داستانی تحت عنوان در ستایش پدر نوشتم.

02 October 2009

|
آیا تا به‌حال دامادی را دیده‌اید که رقص بلد باشد؟

29 September 2009

|
مسابقه‌ی شماره4

آیا جهیزیه‌های بالا که متاسفانه در بین جوان‌ها مد شده است ضمانتی برای خوشبختی است؟

25 September 2009

|
حق با پدر است یا پسر؟
چند پست قبل گفتم که یه خانواده‌ای پیکان خریده بودن و پسره آهنگ گوش میداده و اینا...
یه روز که ماشین تو سایه پارک شده بود و پسر هم داخلش داشت آهنگ‌های غربی گوش می‌داد، پدر از راه رسید و گفت: اینا چیه گوش میدی؟ همه‌ش دارن چرت و پرت میگن اینا، یه چی بذار روش که آدم بفهمه چی‌چی میگن.

23 September 2009

|
بی‌ناموس‌تر از خودش عکسشه.

21 September 2009

|
از وقتی که او پیکان رو خریده بودن پدر خانواده باهاش مسافر‌کشی می‌کرد و پسر خانواده هم ظهرها که پدرش برای استراحت بر‌می‌گشت خونه با ضبط ماشین آهنگ گوش می‌داد.

18 September 2009

|
بدون کوچکترین شرحی

16 September 2009

|
راستش چن‌شب پیش خانجون اومد به خوابم...

14 September 2009

|
خیلی خُب حالا دیگه آبغوره نگیر.
*
عبارتی که تحت هیچ لِیبلی قرار نمی‌گیرد.

12 September 2009

|
ـ کثافت عوضی، مگه مریضی مزاحم میشی؟ می‌خوای شماره‌تو بدم دست پلیس؟
ـ الو... خانم مجیدی.
ـ اِ... آقای رئیس شمایین؟ تورو خدا ببخشین.
*
همونطور که گفتم بعضی از نویسنده‌ها خیلی خلاقیت دارن.

11 September 2009

|
مسابقه شماره سه:

یک شهر آباد بهتر است یا چندین شهر ویران؟

09 September 2009

|
ـ تو به روح اعتقاد داری؟
ـ معلومه که اعتقاد دارم.
ـ ریدم تو روحت.
*
پس بهتره اعتقادات‌مون رو برای خودمون نگه داریم.

07 September 2009

|
دوست خوب باید چه ویژگی‌هایی داشته باشد؟

05 September 2009

|
جوان 18 ساله: خوش به‌حال صندلیه حال می‌کنه ها...
*
اگه توضیح بیشتری می‌خواین بگین.

03 September 2009

|
بازدیدکنندگان عزیز، لطف کنید هر کدامتان در یک کامنت بگوئید که مزه‌ی دهانتان چیست؟

02 September 2009

|
والا اینجور که پیداس ٩٠٪ وبلاگ‌نویسای ایرانی جای سفت نشاشیدن.

Add to Google Reader or Homepage